تبليغاتX
وهم سبز من
ملت ایران می داند که اگر در این مملکت با همه مواهب الهی اکثریت مردم در فقر و سیه روزی به سر می برند؛ ....اگر درآمد عمومی و قرضه های خارجی صرف هوسرانی جمعی محدود می شود؛

 اگر قاضی استقلال در رای ندارد؛

اگر امانت و درستی عامل عقب افتادگی افراد می شود؛

 اگر نوکری اجانب (بخوانید چین و روسیه و ونزوئلا و ...)سرمایه عزت می گردد؛

 اگر جوان ما به مواد مخدر میتلا می شود( یه بنده خدایی یه سالی گفته بود که افتخارش گرفتن اسلحه از کردها و دادن وافور به دست اونهاست) اگر پیر و جوان را به گناه و ناپاکی می کشند؛ اگر در بردن فضائل ایمانی و اخلاقی جوانان سعی می کنند؛

اگر همه اموال عمومی و خصوصی مورد تجاوز واقع می شود؛

 اگر استقلال و حرمت دانشگاه را از بین برده و دستور می دهند دانشجویان مسلمان و آزاده را اخراج کنند و به نظام وظیفه (بخوانید زندان ) معرفی کنند؛ اگر با طرح ماهانه های گزاف دبیرستان و دانشگاه را روی طبقات محروم می بندند؛

 اگر به دانشگاه دینی و مدرسه فیضیه حمله می کنند؛ اگر مراجع تقلید در حبس و تحت نظر قرار می گیرند؛ اگر مجلس دینی و وعظ تعطیل می شود؛ اگر مردم دینی را از شرکت در نماز جماعت منع کرده و مسجد را محاصره می کنند ( حوادث شیراز که یادمون هست)

 اگر به جنایت سوم عاشورای حسینی ( بخوانید دهم) دست زده و خانواده هایی را بی سرپرست و داغدیده می نمایند؛ اگر نمی گذارند مصیبت زدگان برای شهدای خود عزاداری کنند؛

اگر صدها مسلامان را زیر انواع شکنجه های غیر انسانی قرار می دهند؛ اگر با اقاریر مجعول محاکمات قلابی تشکیل می دهند؛ اگر برای علمای دینی و رجال صالح و مسلمان پرونده سازی کرده و محاکمه ایشان را به دست متجاوزین به قانون فرهم می سازند؛

 اگر رجال با شخصیت به مجرد هم صدایی با مردم ستمدیده ؛ خود مورد حملات مفتضح و ناجوانمردانه قرار می گیرند؛

 اگر انتخابات که حق قانونی و مشروع ملتهاست به صورت انتصابات دستوری و اجباری در می آید؛ اگر به مردم آزادی بیان و اجتماع داده نمی شود؛ اگر به زور سر نیزه مردم بی گناه را مجبور به تظاهرات ساختگی و رسوا می نمایند

و اگر و اگر و...

 همه ناشی از یک علت است و آن آزاد نبودن مردم در انتخاب نمایندگان خود و نبودن حکومت مردم بر مردم است

پی نوشت1: اعلامیه آیت الله میلانی در 25/6/42

پی نوشت 2: و این داستان ادامه دارد

+ نوشته شده  چهارشنبه 2 تیر1389ساعت 9:49  حرفهاي سمانه | 
 خانوم زهرا خانوم چلنگر ( همون الحاد نامه یا همون مسلمان ملحد یا همون زهرا ... ) موفق شدند رتبه یک ( دقت کنید دو هم نه! یک ) کنکور کارشناسی ارشد در رشته ارتباطات را کسب کنند

زینرو از همین جا از همونجا و کلا از همه جا به ایشان تبریک گفته و از خدای متعال موفقیتهای روز افزون را برای  ایشان  طلب می نماییم

از طرف خودم خودش خودت خونه تمساح ها و حتی خانواده محترم رجبی 

+ نوشته شده  یکشنبه 2 خرداد1389ساعت 10:46  حرفهاي سمانه | 
حرفهای امام جمعه این هفته تهران خیلی ها رو به خنده انداخت بعضی ها رو به واکنش وادار کرد و یه عده رو تحریک کرد که با تمام امکانات خودشون به مواجهه با منبع اصلی تمامی این بدبختی ها (زن) بپردازند.

اما برای من و خیلی دیگه از هم جنس های من این حرف ها فقط یه لبخند تلخ برامون به ارمغان آورد لبخندی که بارها و بارها روی صورتمان نقش بسته و از هزاران گریه غم انگیز تر بوده.

لبخندی که بهمون یادآوری می کنه که هی دختر این که اولیش نبوده و آخریش هم نیست فقط فرقش اینه که این آدم تریبون داشته و حرفش رو رک و راست گفته تو یه عمره که داری با این تفکرها زندگی مي كني

پي نوشت: به دليل انتقادات آسيب شناختي!!!! دوستان خوبم مطلب شادي صدر رو حذف كردم.

آخه انتقاداتشون كاملا منطقي بود

+ نوشته شده  سه شنبه 14 اردیبهشت1389ساعت 15:17  حرفهاي سمانه | 
یه سری جملات در این زبان فارسی هستند که از بس به کار میرن دیگه از معنی می افتند فقط در موارد خاص یادمون می یاد که باید اونها رو تکرار کنیم بدون اینکه بفهمیم چرا اینو  می گیم و حرف ما چه معنی داره.

مرگ حقه

این یکی از اون جملاته.

انتخاب حق انسانه

آزادی حق انسانه

زندگی راحت حق انسانه

و مرگ حق انسانه

نمی دونم اولین کسی که این جمله رو به کار برد واقعا با توجه به معنی عمیق اون این حرف رو زده یا نه؟

اما واقعا یه بار دیگه به معنای این جمله دقت کنیم

یک سر ی آدمها توی این دنیا هستند که در اولین ملاقات با اونها هم متوجه می شیم که دنیای در برابر وجود اونها موجود محدودیه

نمی دونی براشون آرزوی عمر بلند بکنی یا آرزوی آزادی از دنیا( اصولا دنیا برای این افراد جز دردسر چیزی نداشته)

از یه طرف می دونیم که دنیا بدون اونها بی معنیه و از طرفی هم می دونی دنیا برای اونها بی معنیه.

اشتباه نشه! هیچ کدوم از این افرادی که من میگم تارک دنیا نیستن اما دنیا برای اونها چیزی نیست.

دنیا در برابر وجود دریایی اونها در حد یک لیوان کوچیک ۰.۲۵ لیتریه . هیچ هیچ.

مرگ برای وجود اونها در واقع رسیدن به همه اون زیبایی هاییه که لایقشونن.

و چه قدر خوبه که اونها اینقدر بزرگن که برای به دست آوردن این حقشون تلاش نمی کنن.

اصولا انسانهای بزرگ عادت کردن که از حقوق خودشون به خاطر حق بقیه بگذرند.

+ نوشته شده  سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 8:59  حرفهاي سمانه | 
خيلي وقت بود دلم مي خواست يه تحقيق در مورد نحوه رفتار مردم توي مكان هاي عمومي انجام بدم مكان مورد نظرم هم مترو بود.مي خواستم يه روز از صبح راه بيفتم و مسير مترو ، از حقاني تا شهر ري و برعكس رو چند بار طي كنم و تو اين مدت سوژه هاي جالب اين سفر يه روزه رو جمع كنم.

بالاخره يك هفته مانده بود به عيد تصميمم رو عملي كردم و رفتم از 9 صبح تو مترو نشستم.

اما بعد از چند ايستگاه نظرم در مورد نوع كار عوض شد مطمئنا هر خانمي كه يكي دو بار سوار مترو شده باشه با پديده فروشنده هاي مترويي كاملا آشناست فروشنده هايي از سنين مختلف كه هر كدام بسته به نياز بازار ( اين تكه رو اقتصادي اومدم) كالايي رو مي فروشند.

تصميم گرفتم اون روز رو با اين دوستان بگذرونم و از مشكلات اين كار بپرسم.

اين نمايش تلخ يه روزه چند بازيگر داشت:

زن جوان تنقلات فروش، زن افغان خرت و پرت فروش، پيره زن دستمال فروش، پيره زن ليف فروش

1- زن جوان تنقلات فروش:

من : سلام يه بسته از اون لواشك هاتون مي شه بدين؟ چنده؟

زن: 500 تومن ؛ قابلي هم نداره. 

من: مرسي ؛ كار و كاسبي چه طوره دمه عيدي حسابي سرتون شلوغه ها( خودم مي دونستم كه دارم حرف مفت مي زنم چون كلا تو اون واگن 15 نفر بوديم كه 5 تاشون فروشنده بودن)

زن: خراب اين چند وقته مامورهاي مترو بدجوري دارن اذيت مي كنن همين ديروز يكيشون جلوم و گرفت و مي خواست ساكم رو بگيره با كلي خواهش بالاخره قبول كرد ولم كنه اما 33 تا كيك شمرد و برداشت بهش گفتم "چيه 33 نفر اينجا كار مي كن ؟ بايد سهم همشون رو بدي؟" برگشت و چند تا فحشي كه لياقت خودش بود بهم داد.

آخه يكي نيست به اينا بگه من اگه بخوام از شما مردا بكشم كه مي تونم هزار تا كار راحت تر رو انجام بدم از صبح تا شب هم اينجا جون نكنم اما اومدم اينجا چون نمي خوام بي آبرو باشم ولي خدا ازشون نگذره كه اينجوري ما رو مي چزونن"

نمي دونستم در جوابش چي بگم؛ بد جوري گير كرده بودم ؛ مترو رسيد به ايستگاه بهشتي و اون پياده شد

هوا چقدر گرفته

2- پيره زن ليف فروش:

نزديكي هاي ايستگاه بهارستان بودم كه يه جاي خالي كنارم پيدا شد و پيره زن ليف فروش ساكش رو جمع كرد و اومد نشست كنارم

من: خسته نباشي كار امروز خوب بود؟ ( انگار كه هيچ جمله ديگه اي تو اين زبان فارسي وجود نداشت كه من بايد اين جمله رو مي گفتم و داغ دلش رو تازه مي كردم)

زن: نه مادر جان ديگه كسي از اين چيزها نمي خره همه شيك شدن همه ديگه تو حمومشون "بان " دارن ديگه كسي ليف نمي خواد

من: بازم نتونستم چيزي بگم از خودم لجم مي گره كه وقتي بايد يه چيزي بگم مخم اينجوري هنگ مي كن

زن  دولا شد و از توي ساكش يه چيزي در اورد خدا خدا مي كردم كه نخواد بهم ليف بفروشه چون ديگه ته كيفم 500 تومن مونده بود  و  اون رو هم واسه كرايه اتوبوس و تاكسي مي خواستم 

از توي كيفش يه روسري در آورد و بهم نشون داد 

زن: ببين قشنگه ؟ امروز خريدمش واسه دخترمه

من: آره خيلي قشنگه. خوش به حال دخترتون ؛ چند سالشه؟

زن: 30 سالشه. اينم ايراني نيست ها ببين مارك خارجي داره 7000 تومن خريدمش رفتم ماليدم همه جاي حرم شاه عبدالعظيم ازش خواستم شفاش بده

من: خدا بد نده مريضن؟

زن: آره مادر ام اس داره.

باز هنگ كردم خدا رو شكر كه زن همون موقع خداحافظي كرد و پياده شد نمي دونستم بايد چي كار كنم

ام اس . هزينه هاي ماهيانه 300-400 هزار تومني .

( شرمنده ديگه نمي تونم بنويسم شايد بقيش رو بعدا نوشتم)


+ نوشته شده  یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 10:26  حرفهاي سمانه | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به من بگو نگو نمی گویم
اما به من نگو نفهم که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم
دکتر شریعتی

پیوندهای روزانه
پيامبري كه تاب رنج بندگان خدا را نداشت (هادي قابل)
بي اطلاعي از اتهام دكتر عرب مازار بعد از گذشت يك ماه
نامه نمايندگان مجلس در سال81 به آقاي خاممنه اي
بيانيه فعالين شوراي ملي مذهبي
بیانیه کروبی
جالبه ببینید
مردم استبداد دینی را نمی خواهند(محسن کدیور)
نظریه ولایت فقیه ( احمد قابل)
رهبر جنبش سبز کیست؟ عبدالعلی بازرگان
اسامی بازداشت شدگان بعد از عاشورا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
پیوندها
مهندس مهدي بازرگان
عبدالعلي بازرگان
احمد قابل
آيت الله منتظري
باب بگشا (نشست سه شنبه شبها حسينيه ارشاد)
پايگاه اطلاع رساني نيرهاي ملي مذهبي ايران
مجله چشم انداز ايران
حقیقت : نجیبه
الحادنامه:زهرا
ياشيل هاراي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

جنبش راه سبز